نوشته های جبران خلیل جبران

از خویش پند گرفتم

او به من آموخت که دوست بدارم آنچه مردم دوست نمیدارند و همنشین کسی شوم که او را از خود میرانند.

خویشتن به من نشان داد که عشق صفت عاشق نیست بلکه صفت معشوق است.

و پیش از آنکه خویشتن به من پند دهد عشق در من همچون ریسمان بود اما اکنون به هاله ای مبدل شد که اول آن آخرش و آخر آن اولش میباشد و به هر آفریده ای احاطه دارد و به تدریج وسعت می یابد تا هر چیزی که آفریده شود را در برگیرد.

از خویشتن پند گرفتم

او به من آموخت جمال پنهان را با صورت و رنگ و پوست ببینم و به چیزی چشم بدوزم که نزد مردم ناپسند و زشت است تا اینکه زیبایی آن را مشاهده کنم. پیش از آنکه خویشتن به من پند دهد زیبایی را به صورت شعله هایی در میان ستونهایی از دود میدیدم اما اکنون چیزی جز آتش فروزان نمیبینم...

آری ای برادر ! او به من آموخت .خویشتن تو نیز پند میدهد و به تو ما آموزد.

پس من و تو یکسان هستیم و تنها فرقمان این است که من از خود با لجاجت سخن میگویم و تو از درونت چیزی نمیگوئی و نگفتن تو فضیلت است.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٥ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ