نوشته های جبران خلیل جبران

چهره ای دیدم که با هزار چهره در می آید و چهره ای که همیشه در یک قالب بود.

چهره ای دیدم که توانستم درون پنهان زشتش را دریابم و چهره ای که چون نقاب رویش را برداشتم ، زیبایی بی نظیر درونش را مشاهده کردم.

چهره ای پیر دیدم که چین و چروکش از پیغام تهی بود و چهره ای صاف که همه چیز بر آن نقش بسته است.

من چهره ها را میشناسم زیرا از ورای آنچه دیدگانم می بافد به آنان می نگرم تا حقیقتی که پشت آنهاست را ببینم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٦ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ