نوشته های جبران خلیل جبران

در باغ پدرم دو قفس بود .

 در درون یکی از آنها شیری است که غلامان آن را از بیابانهاب نینوی آورده بودند و درون دیگری پرنده ای که هرگز از نغمه سرایی خسته نمی شود.

پرنده هر روز در هنگام سحر شیر را صدا می زند و به او میگوید: صبح بخیر برادر زندانی!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ