نوشته های جبران خلیل جبران

در گذشته ای بسیار دور مردی بود که دره ای پر از سوزن داشت.

روزی مادر یک نصرانی نزد او رفت و گفت : ای مرد بزرگ ! جامه ی فرزندم پاره است و من میخواهم آن را پیش از آنکه به معبد برود بدوزم . آیا به من سوزنی قرض میدهی؟

مرد به او سوزن نداد اما پندی به وی گفت تا آن را نزد فرزندش ببرد پیش از آنکه به معبد برود.

بخواهید تا بیابید.!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٢ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ