نوشته های جبران خلیل جبران

به دوست خود گفتم:

به او بنگر چگونه بر دستهای دوست تکیه زده است در حالی که دیروز بر دستهای من تکیه زده بود؟

گفت : فردا نیز بر دستان من تکیه خواهد زد.

گفتم: به او بنگر چگونه در کنار دوست نشسته است در حالی که دیروز در کنار من بود؟

گفت : فردا نیز در کنار من خواهد نشست.

گفتم: به او بنگر چگونه از جام او مینوشد در حالیکه دیروز از جام من مینوشید ؟

گفت : فردا نیز از جام من خواهد نوشید.

گفتم: به او بنگر چگونه عاشقانه به او مینگرد در حالی که دیروز با چشمانش مرا سیراب میکرد ؟

گفت: فردا نیز مرا سیراب خواهد کرد.

گفتم : به آواز گوش فرا ده چگونه در گوش او عاشقانه میخواند در حالیکه دیروز آن را بر گوش من مینواخت؟

گفت : فردا نیز در گوش من خواهد نواخت.

گفتم : به او بنگر چگونه او را میبوسد در حالی که دیروز مرا میبوسید؟

گفت : فردا نیز مرا خواهد بوسید.

گفتم: چه زن عجیبی است !

گفت : آری! زندگی دنیوی همچون زن است .مردم مالک همه ی زمین اند!

او همچنان مرگ بر همه ی مردم غلبه میکند و مانند ابدیت همه ی مردم را فرا میگیرد.!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ