نوشته های جبران خلیل جبران

صدفی به صدف مجاورش گفت:

در درونم درد بزرگی احساس میکنم ،

دردی سنگین که سخت مرا می رنجاند.

صدف دیگر با راحتی و تکبر گفت:

ستایش از آن آسمان ها و دریاهاست.

من در درونم هیچ دردی احساس نمیکنم.

ظاهر و باطنم خوب و سلامت است.

در همان لحظه خرچنگ آبی از کنارشان عبور کرد و سخنانشان را شنید.

به آن که ظاهر و باطنش خوب و سلامت بود گفت:

آری ! تو خوب و سلامت هستی اما دردی که همسایه ات در درونش احساس میکند مرواریدی است که زیبایی آن بی حد و اندازه است.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت . زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد . بعضی ها بدون تزیین بودند، اما بعضی ها هم طرحهای ظریفی داشتند
زن قیمت گلدانها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه آنها یکی است
او پرسید:چرا گلدانهای نقش دار و گلدانهای ساده یک قیمت هستند ؟چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده است ، همان پول گلدان ساده را می گیری؟
فروشنده گفت: من هنرمندم .
قیمت گلدانی را که ساخته ام می گیرم. زیبایی رایگان است

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ