نوشته های جبران خلیل جبران

اشک ها و خون هایی که در وطن تو سرازیر شده است قطره هایی از رود بزرگ جهانی است که شبانه روز در حال جریان است.

آری ! اما فاجعه ای که در وطنم روی داده است یک فاجعه ی خاموش و لال است.

حادثه ای است که توسط مار و اژدها صورت گرفته و واقعه ای اندوهناک و بدون جار و جنجال است.

اگر قوم من جان خود را در مبارزه با فرمانروایان سرکش از دست میدادند میگفتیم که مرگ در راه آزادی بهتر از زندگی ذلت بار است.

آن که ابدیت را در آغوش بگیرد در حالی که شمشیر در دست دارد مانند حق جاوید خواهد ماند.

اگر ملت ما در جنگ جهانی به کلی از میان میرفتند می گفتیم که توفان شاخه های تر و خشک را با هم میشکنند و مرگ زیر این شاخه ها بهتر از مرگ در آغوش سالخوردگی است.

اگر سرزمینم بر اثر زلزله به کلی ویران میشد و خانواده و دوستانم را زیر خاک مدفون می کرد میگفتیم که آنان گرفتار سرنوشتی شدند که بر اثر نیرویی غیبی و بالاتر از نیروی بشر به حرکت در می آید.

اما چه میتوان کرد؟ زیرا خانواده من در در عصیان و جنگ یا بر اثر زلزله از بین نرفتند ، آنان مصلوب شدند و دستهایشان را به سوی شرق و غرب گشودند و به آسمان تاریک چشم دوختند.

مردند و چیزی نگفتند زیرا گوش بشر صدایشان را نمی شنید....

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٧ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

خاموش شدیم و چیزی نگفتیم

مردم سکوت ما را عیب دانستند

سخن گفتیم لیک گفتند:

      بسیار سخن میگویید

باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم

   گفتند: با سکوت می فریبند

سخن گفتیم و پنداشتند

      ما نیرنگ داریم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۳ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ