نوشته های جبران خلیل جبران

دلو را افکندم

دلو خود را با دیگر دلوها افکندم و گفتم:

                 شاید به آب برسم

دلو خود را با دیگر دلوها بالا کشیدم لیک

                     جز آرزوهایم

                           چیزی دیگر نیافتم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۳٠ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

آنگاه زنی به او نزدیک شد در حالی که نوزادی در بغل داشت.

به او گفت : درباره ی فرزندان با ما سخن بگو!

گفت: فرزندان ؛ فرزندان شما نیستند ، آنان فرزندان زندگی اند که به خویشتن خویش مشتاق اند.

آنان به وسیله شما به این جهان می آیند اما از آن شما نیستند.

اگر چه با شما زندگی میکنند اما از آن شما نیستند.

شما میتوانید به آنان عشق بورزید اما نمی توانید بذر اندیشه هایتان را در آنان بکارید چون اندیشه های مستقل دارند.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٦ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

آنگاه میترا (١)گفت:

استاد نظر شما درباره ی زنا شویی چیست؟

پاسخ داد و گفت:

شما با هم متولدشده اید و تا ابد با هم خواهید ماند اما چون بالهای سفید مرگ بر زندگانی تان سایه افکند باز با هم خواهید بود .

آری در سکون یاد خدا نیز با هم خواهید بود اما بگذارید فاصله ای در پیوستگی تان باشد تا نسیم آسمانی در میان شما به رقص در آید.

به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشید.

هریک از شما جام همسرش را پر سازد اما هرگز از یک جام منوشید.

هر یک از شما نان خود را با همسرش تقسیم کند اما از یک قرص نان نخورید.

هر یک از شما دل خود را به همسرش دهد اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.

مانند ستون های معبد در کنار هم بایستید اما زیاد به هم نزدیک نشوید چون بلوط و سرو در سایه هم نمیرویند...

 

 

(١) میترا در زبان یونان به معنای مادر شهر و در نزد ایرانیان باستان نام فرشته ای دال بر مهر و محبت .مظهر روشنایی و فروغ.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۳ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

هر گاه عشق به سوی شما اشاره کند از او پیروی کنید هرچند را ههایش دشوار و پر نشیب باشد.

اگر عشق با شما سخن گوید او را باور کنید هرچند صدایش رویاهایتان را آشفته سازد و مانند باد شمالی (1) که بوستان را برآشوبد زیرا هرگاه عشق به شما رهایی بخشد به صلیبتان میکشد و همان دم که شما را رشد دهد شاخه های خشک تان را هرس میکند و همان دم که به سوی بلندترین درخت زندگی تان میخزد و شاخه های لرزان نازکش را در برابرخورشید در آغوش میگیرد به ریشه های چسبنده در خاک نیز میخزد و آن را در آرامش شب به اهتزاز در می آورد.

هرگاه عاشق شوید مگویید :

خداوند در قلب ما است.

بلکه بهتر است که بگویید:

ما در قلب خداییم.

اما چون عاشق شوید خواسته های ویژه باید داشته باشید.

خواسته هایتان چنین باید:

آب شوید

و همچون جویباری جوشان بر گوش شب نغمه سر دهید.

برای معشوق از ته دل نیایش کنید و سروده های ستایش را بر لب هایتان نقش ببندید و بخوابید....

(1) باد سرد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

این است قلب من

              تحت امر

                      قلب من

این است سر من

                با سر آشکار من

این است هوشیاری من

از مستیم آگاهم کند

این است که برخی از من

                با برخی از من آشکار است

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٠ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |

این وبلاگ اختصاص داره به درج نوشته های ارزشمند جبران خلیل جبران , اما سعی کردم در ابتدا مختصری از زندگینامه این نویسنده و شاعر پرتوان را برای آشنایی بیشتر به نظرتون برسونم امیدوارم بهره ای ببرید.... 

جبران خلیل جبران (۶ ژانویه ۱۸۸۳ - ۱۰ آوریل ۱۹۳۱) متولد لبنان از نویسندگان سرشناس لبنان و آمریکا و خالق اثر بسیار مهم و مشهور پیامبر است.

او در ششم ژانویه سال ۱۸۸۳، در خانواده‌ای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند، در البشری، ناحیه‌ای کوهستانی در شمال لبنان به دنیا آمد. مادرش زنی هنرمند بود که «کامله» نام داشت.

مادر جبران کامله رحمه، سی ساله بود که جبران را از شوهر سومش خلیل جبران به دنیا آورد.جبران خلیل یک برادر ناتنی به نام «پیتر»، شش سال بزرگتر از خودش، و دو خواهر کوچکتر به نام‌های «ماریانه» و «سلطانه» داشت که در تمام عمرش به آن‌ها وابسته بود. 

 جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت مالیات به زندان افتاد و حکومت عثمانی تمام اموالشان را ضبط و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران تصمیم گرفت با خانواده‌اش به آمریکا کوچ کند. در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵، جبران در دوازده سالگی با مادر، برادر و دو خواهرش لبنان را ترک و به ایالات متحده آمریکا رفت و در بوستون ساکن شد.

همچنین دختر جوانی به نام «ژوزفین پی بادی» که ثروت سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت این جوان بست و در رشد و کمال او بسیار موثر واقع شد. وی در آمریکا به نگارگری پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهای عالی در پاریس در فرانسه شد و مدت سه سال زیر نظر تندیسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند.

زنان دیگری نیز بعدها در زندگی جبران ظاهر شدند که از همه مهم ‌تر خانم «مری هسکل» و «شارلوت تیلر» است. این دو زن اخیر بخصوص خانم هسکل شاید بیشترین تأثیر را در زندگی فرهنگی و هنری و حتی اقتصادی جبران داشته‌اند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در آمریکا به شوق زادگاه و عشق به آشنایی با زبان و فرهنگ بومی خویش به وطن بازگشت.

جبران در سال ۱۸۹۸ وارد بیروت شد و به «مدرسه الحکمه» رفت. جبران در این دوره کتاب مقدس را به زبان عربی خواند و با دوستش یوسف حواییک، مجله‌ای به نام «المناره» منتشر کرد که حاوی نوشته‌های آن دو و نقاشی‌های جبران بود.

جبران دانشگاه را در سال ۱۹۰۲ تمام کرد. زبان‌های عربی و فرانسه را آموخته بود و در سرودن شعر به مهارت رسیده بود. در این هنگام رابطه‌اش با پدرش قطع شد و از او جدا شد و زندگی محقر و فقیرانه‌ای را از سر گرفت. در همان هنگام شنید که برادر ناتنی‌اش سل گرفته، خواهرش سلطانه مشکل روده‌ای دارد و مادرش گرفتار سرطان است. با شنیدن خبر بیماری هولناک سلطانه، جبران در ماه مارس ۱۹۰۲ لبنان را ترک کرد. اما دیر رسید و سلطانه در چهارده سالگی درگذشته بود. در همان سال، پیتر به بیماری سل و مادرش به سرطان درگذشتند.

خلیل جبران بعد از پایان تحصیلاتش در فرانسه دوباره وارد آمریکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگی کرد.

جبران از همان ایام نوجوانی به میدان هنر و شعر و نویسندگی قدم نهاد. در پانزده سالگی مدیر مجله «الحقیقة» شد و در شانزده سالگی نخستین شعرش در روزنامهٔ جبل به طبع رسید و در هفده سالگی به طراحی چهرهٔ بزرگانی چون عطار و ابن سینا و ابن خلدون و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین دست زد و پس از پایان تحصیلات رسمی خود برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنایی با مکاتب گوناگون هنر نقاشی، کتابی با عنوان «الارواح المتمردة» (روان‌های سرکش) نوشت و در بیروت به طبع رساند.

در سال ۱۹۱۰ جبران بار دیگر به آمریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری تأسیس کرد که سال‌ها مجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان آمریکایی او بود. بهترین و پخته ‌ترین آثار شعری و نقاشی او در این دوران بیست و یک ساله اقامت در آمریکا شکل گرفت و به صورت کتاب‌ها و نمایشگاه‌های متعدد به جهانیان عرضه شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج شهرت و محبوبیت رسانید.

از جبران مجموعا ۱۶ کتاب به زبان‌های عربی و انگلیسی بر جا مانده‌است ...

کتابهای پیامبر؛ دیوانه وخدایان زمینی ؛ ماسه کف ؛سکوت من سرد است ؛اشکی و لبخندی ؛گورکن ؛ بالهای شکسته ؛ عیسی پسر انسان ؛ مریم مجدلیه ؛ سرگشته ؛ شعله کبود ؛ نغمه ها و موسیقی ؛ ارواح سرکش ؛ عروسان دشت از آثار جبران میباشد...

نور و سکوت از کتاب سکوت من سرد است...

اگر دیده نبود

              نور

               تاریک 

                    میشد

اگر گوش نبود

                صدا

                     خاموش

                            میگشت

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱٩ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط فاطمه نوبخت نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ